تنها
تو رو از خاطرم برده، تب تلخ فراموشي چرا چشم دلم کوره عصاي رفتنم سسته خدايا فاصله ات تا من خودت گفتي که کوتاهه من ازتکرار بيزارم ازاين لبخند پژمرده به تاريکي گرفتارم شبم گم کرده مهتابو چرا گريه ام نمي گيره مگه قلب من از سنگه مي خوام عاشق بشم اما تب دنيا نمي ذاره عبدالجبار کاکائی بذاراين اخرين بوسه تمام باورت باشم نمي دوني کنار تو چه حالي داره بيداري نمي دوني که آشوبم از اين آرامش خونه چه قد اين حس من خوبه همين که از تو مي ميرم
دارم خو مي کنم با اين فراموشي و خاموشي
کدوم موج پريشوني تو رو از ذهن من شسته
از اينجا که من ايستادم چه قدر تا آسمون راهه
از اين احساس ياًسي که تو رو از خاطرم برده
بگير از چشماي کورم عذاب کهنه خوابو
خدايا من کجا مي رم کجاي جاده دلتنگه
سر راه بهشت من درخت سيب مي کاره
تو رو تو گريه مي بوسم تو رو که غرق لبخندي
رو اين حالي که من دارم چرا چشماتو مي بندي
بذار فردا تو اين خونه تو آغوش تو پيدا شم
بذار باور کنم امشب تو هم حال منو داري
از اين روياي شيريني که مي دونم نمي مونه
همين که هر نفس امشب هوامو از تو مي گيرم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کرد ی و رفتی
بی من از شهرسفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوییا زلزله آمد
گوییا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سروری
چه گریزی ز بر من
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم

| Design By : Night Skin |


